سیدعطاءالله مهاجرانی

مقدمه شانزدهم:  
هنر داستان‌سرایی قرآن مجید (۲۱)    
داستان ابراهیم خلیل(ع)
داستان ابراهیم خلیل علیه‌السلام در قرآن مجید، از شگفت‌انگیزترین و زیباترین داستان‌های قرآن است. در زندگی او شاهد رخدادهای هشتگانه‌ای در شیوه شناخت و سبک زندگی و سلوک هستیم، داستان‌هایی اندیشه‌برانگیز، تکان‌دهنده، تابسوز و برافروزنده شعله ایمان و یقین در هر سه سیمایش، تبیین و تبلور و تصویر علم‌الیقین، عین‌الیقین و حق‌الیقین:
۱ـ داستان شکستن بتها، ۲ـ داستان سوزاندن ابراهیم به دستور نمرود در دریای آتش و گلستان شدن آتش، ۳ـ محاجّه ابراهیم با خویش و گذار از مراحل مختلف شناخت (آزمون ستاره و ماه و خورشید و درخشش شعشعة توحید در جان او)، ۴ـ محاجّه ابراهیم با سرپرستش آزر در باره بت‌پرستی و خداپرستی، ۵ـ پرسشگری ابراهیم درباره زنده‌شدن مردگان و معاد از خداوند، ۶ـ  محاجّه ابراهیم با خداوند درباره مجازات قوم لوط، ۷ـ داستان نفس‌گیر قربانی‌کردن فرزندش اسماعیل به روایت قرآن مجید یا اسحاق به روایت تورات، ۸ـ داستان بناکردن خانه کعبه.
رشته‌های ابریشمین پیدا و پنهانی این هشت داستان اصلی را در زندگی ابراهیم(ع) به هم پیوند می‌دهد.
 انسجام و هماهنگی و به تعبیر عبدالقاهر جرجانی، «نظمی» در این داستان‌ها وجود دارد که کار خدای آفریننده است. چنین داستانی با چنین ابعاد و جلوه‌ها و قلمرو و شکوهی، نظیر ندارد. تورات ابراهیم را در قلمرو قوم محدود کرده است.
 از داستان‌های هشتگانه‌ای که ذکر کردم، در تورات تنها به داستان قربانی‌شدن فرزند اشاره شده است. البته داستان‌های حاشیه‌ای و تاریخی و نام مکان‌ها و اشخاص و سفرهای ابراهیم از اور به کنعان و مصر روایت شده است. به تعبیر هانس کونگ: یهودیت بر قوم بنی‌اسرائیل متمرکز است، مسیحیت بر شخص عیسی مسیح، و اسلام بر کتاب قرآن و اندیشه توحیدی.۱ 
در سنجش داستان‌های ابراهیم در قرآن مجید با تورات، این نکته به‌روشنی تبیین می‌شود که افسانه اقتباس قرآن مجید از کتاب مقدس و تورات تا چه مایه بی‌اعتبار و راهزن است.
می‌توان در بررسی داستان ابراهیم به این نکات توجه داشت. می‌توان با تأمل برای داستان‌های ابراهیم از لحاظ زمانی و مقاطع عمر ابراهیم ترتیبی قائل شد.
یکم) گفتگوی ابراهیم با سرپرستش
این گفتگو لطیف‌ترین گفتگوی ممکن بین ابراهیم نوجوان یا جوان موحد و سرپرستش آزر به عنوان یک فرد بت‌پرست و بلکه بت‌تراش است، چنان‌که مرسوم بود.۲ گفته شده آزر بتهای کوچک خانگی از چوب می‌تراشید و  ابراهیم می بایست به بازار ببرد تا به فروش برساند.
 در روزگار ما نیز هندوهای متدین معمولاً در گوشه خانه خود بتکده مینیاتوری یا «ماندیر» یا «پوجا روم» دارند. مجسمه سرفیل «گانشا» و الهه «لاکشمی» و «ویشنو» در بتکده کوچکشان دیده می‌شود. 
در بازار بت‌فروشان و عرضه بتها،ابراهیم به مشتریان می‌گفت: «‌این بتها نه می‌بینند، نه می‌شنوند، نه توان درک دارند و نه احساس. شما چگونه فکر می‌کنید که این تکه‌های بی‌جان و بی حرکت سنگ و چوب می‌توانند به شما برکت دهند؟!»
بت‌پرستان شهر «اور» به آزر (که سرپرستی او را بر عهده داشت) می‌گفتند ابراهیم نسبت به بتها اهانت می‌کند. قرآن مجید گفتگوی ابراهیم با آزر را در سوره مریم (آیات ۴۱  ـ  ۵۰) روایت کرده است، گفتگوی سرپرست مشرک و پسر موحد:
واذکُر فِی الکتابِ ابراهِیمَ إنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نبِیّا: در این کتاب، ابراهیم را یاد کن که او پیامبری راست‌پیشه بود. (۴۱)
«راست‌پیشه» ترجمه محمدعلی کوشاست. فولادوند واژه «صدّیق» را «بسیار راستگوی» ترجمه کرده است. برخی مترجمان «راستگو» ترجمه کرده‌اند. در حالی که راستگو ترجمه «صادق» است و نه «صدّیق». خرمشاهی صدّیق را ترجمه نکرده و همان واژه را به کار برده است. واقعیت این است که ترجمه پارسی صفت صدیق،  آسان‌یاب نیست. 
زمخشری در تفسیر واژه صدّیق آورده است: این واژه ساخت و صیغه مبالغه‌آمیز دارد: «المراد: فرط صدقه و کثرۀ ما صدق به من غیوب الله و آیاته و کتبه و رسله. 
و کان الرجحان و الغلبۀ فی هذا التصدیق للکتب و الرسل؛ ای: کان مصدقًا بجمیع الأنبیاء و کتبهم»: صدّیق برای بیان شدت صداقت انسان بسیار راستگو به‌کار می‌رود. هر چه از جهان غیب الهی و آیات و کتب آسمانی و پیامبران روایت می‌کند، بر بنیاد صداقت اوست.
نکته
عجیب است که تورات نخستین تصویری که از ابراهیم به خواننده می‌دهد،‌ دروغگویی و بی غیرتی اوست، معاذالله! به روایت تورات در باب بیستم سفر پیدایش، وقتی ابراهیم همراه با سارا همسرش به حرار می‌رود، چون سارا بسیار زیبا بود، ابراهیم با خود می‌اندیشید اگر بگویم سارا همسر من است، مرا می‌کشند،  پس، از ترس جانش به دروغ می‌گوید سارا خواهر من است! درباریان نیز سارا را به عنوان هدیه برای ابی‌ملک پادشاه حرار می‌برند. او هم سارا را به حرمسرایش می‌برد؛ اما شب خواب می‌بیند که خداوند بر او خشم گرفته است و می‌گوید: «این زنی که تو گرفتی، همسر دیگری است.»
 ابی‌ملک که هنوز با وی درنیامیخته بود، می‌گوید: آخر ابراهیم گفته او خواهر من است و سارا هم گفته ابراهیم برادر اوست! خداوند به ابی‌ملک گفت:
«پس الان زوجه این مرد را ردّ کن؛ زیرا که او نبی است و برای تو دعا خواهد کرد تا زنده بمانی و اگر او را ردّ نکنی، بدان که تو و هر که از تو باشد، هرآینه خواهید مرد... پس ابی‌ملک ابراهیم را خوانده، بدو گفت: به ما چه کردی؟ به تو چه گناه کرده بودم که بر من و مملکت من گناهی عظیم آوردی و کارهای ناکردنی به من کردی؟… ابراهیم گفت: زیرا گمان بردم خداترسی در این مکان نباشد و مرا به جهت زوجه‌ام خواهند کشت!» (سفر پیدایش، باب بیستم، ۱ ـ ۱۳). روایت تورات نکات دیگری هم دارد که محل تأمل است. 
باری، روایت قرآن درباره بخش آغازین داستان حضرت ابراهیم(ع) چنین است:
إذ قالَ لِأبِیهِ یا أبَتِ لِمَ تَعبُدُ ما لا یَسمَعُ و لا یُبصِرُ و لا یُغنِی عَنکَ شَیئاً: یاد کن آنگاه که [ابراهبم] به سرپرستش گفت: «ای پدر، چرا چیزی را می‌پرستی که نه می‌شنود و نه می‌بیند و نه هیچ نیازی را از تو برطرف می‌سازد؟ (۴٢)
یا أبَتِ إنِّی قَد جاءَنِی مِنَ العِلمِ ما لَم یاتِکَ فاتَّبِعنِی أهدِکَ صِراطًا سَوِیّاً: پدرجان، بی‌گمان مرا از دانش چیزی رسیده که به تو نرسیده است؛ بنابراین از من پیروی کن تا تو را به راهی راست هدایت کنم. (۴٣)
محمدعلی کوشا واژه ملاطفت‌آمیز «یا ابت» را همانند «ابیه» ترجمه کرده است. ترجمه فولادوند و خرمشاهی به متن وفادار است: «ای پدرجان!»
یا أبَتِ لا تَعبُدِ الشَّیطانَ إنَّ الشَّیطانَ کانَ لِلرَّحمَنِ عَصِیّاً: پدرجان، شیطان را مپرست، که شیطان [خدای‌] رحمان را عصیانگر است.  (۴۴)
یا أبَتِ إنِّی أخافُ أن یَمَسَّکَ عَذابٌ مِنَ الرَّحمَنِ فَتَکُونَ لِلشَّیطانِ وَلِیّاً: پدر جان، من می‌ترسم از جانب [خدای‌] رحمان عذابی به تو رسد و تو یار شیطان باشی.» (۴۵)
 قالَ أراغِبٌ أنتَ عَن آلِهَتِی یا إبراهِیمُ لَئِن لَم تَنتَهِ لارجُمَنَّکَ واهجُرنِی مَلِیّاً: [آزر] گفت: ای ابراهیم، آیا تو از خدایان من متنفری؟ اگر [از رفتارت] بازنایستی، سنگسارت خواهم کرد، و [برو] برای مدتی طولانی از من دور شو!» (۴۶) 
قالَ سَلامٌ عَلَیکَ ساستَغفِرُ لَکَ رَبِّی إنَّهُ کانَ بِی حَفِیّاً: [ابراهیم‌] گفت: «درود بر تو باد (خداحافظ)، به‌زودی از پروردگارم برای تو آمرزش می‌خواهم؛ زیرا او همواره نسبت به من پر مهر بوده است. (۴۷)
واعتَزِلُکُم و ما تَدعُونَ مِن دونِ الله وادعُو رَبِّی عَسَی ألّا أکُونَ بِدُعاءِ رَبِّی شَقِیّاً: و از شما و [از] آنچه غیر از خدا می‌خوانید، کناره می‌گیرم و پروردگارم را می‌خوانم. امیدوارم که در خواندن پروردگارم [محروم و] ناامید نباشم.» (۴۸)
فَلَمّا اعتَزَلَهُم و ما یَعبُدونَ مِن دُونِ الله وَهَبنا لَهُ إسحاقَ و یَعقوبَ و کُلًّا جَعَلنا نَبِیّاً: چون [ابراهیم] از آنها و [از] آنچه به جای خدا می‌پرستیدند، کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و همه را پیامبر گردانیدیم. (۴۹)
و وَهَبنا لَهُم مِن رَحمَتِنا و جَعَلنا لَهُم لِسانَ صِدقٍ عَلِیّاً: و از رحمت خویش به آنان ارزانی داشتیم، و ذکر خیرِ ولایی برایشان قرار دادیم. (۵۰)
درنگ
این آیات در حقیقت یک داستان کامل است. با انسجام و درخشندگی تصاویر و واژگان صیقل‌خورده و درخشنده. 
آیه نخست با صفت «صدّیق» برای ابراهیم(ع) داستان آغاز شد تا ما داستان او را به «یاد» بیاوریم. سپس داستان یاد «روایت» شد. در آیه پنجاهم که داستان ابراهیم در این ماجرا و کشاکش گفتگو با سرپرستش به سرانجام می‌رسد، تعبیر «لِسانَ صِدقٍ عَلِیًّا» پایان‌بست ماجراست.سخن ابراهیم مبتنی بر استدلال روشن است و خیرخواهی؛ مشفقانه نیز هست و صمیمانه و عاطفی. به افق دوردست آینده توجه دارد. پاسخ کوتاه سرپرستش،۲ برخورد تند و خشن، بدون برهان و عاطفه و ملاطفت و بدون نگاه به آینده را نشان می‌دهد.
این گفتگو و مجادلة تیغ و ابریشم است. از ابراهیم همه لطف و ظرافت و مهربانی، و از سرپرستش تیزی و تندی و سختی و بدزبانی و تهدید و خشونت. جلوه دیگری از قرآن مجید که «کتاب مَثانی» است، تقابل توحید با شرک، انسان موحد با فرد مشرک، بت‌شکن با بت‌تراش!
جیرت‌انگیز است که در تورات، در بیان زندگی ابراهیم، نه اشاره به این گفتگو شده است و نه به بت‌شکنی ابراهیم و نه به گلستان آتش (گرچه در تَلمود اشاره‌ای شده) و نه به مراحل شناخت ابراهیم. 
در موضوع محاجه او با خداوند بر سر بخشش قوم حضرت لوط(ع) نیز تفاوت‌هایی وجود دارد. بدین ترتیب گویی ما با دو روایت متفاوت از ابراهیم در تورات و قرآن مجید روبرو هستیم.

ادامه دارد
پی‌نوشت:
۱. Hans Kung. Islam, past, present &future Oxford, Oneworld. ۲۰۰۷ P ۶۰
۲ـ حضرت ابراهیم در گفتگو با مخاطبش لفظ «ابت: پدرجان» را به کار می‌برد. فارغ از بحثهای کلامی، از دیرباز مطرح بوده که آیا او پدر (والد) ابراهیم بود یا سرپرستش. جمعی از مفسران و ازجمله مرحوم علامه طباطبایی با استناد به چند شاهد قرآنی، او را والد حضرت ابراهیم نمی‌دانند: ۱ـ نهی خداوند از آمرزش‌خواستن برای مشرکان: «مَا کَانَ لِلنَبیِ وَالذِینَ آمَنوا أن یَستَغفِروا لِلمُشرِکینَ وَلَو کَانوا اُولِی قُربَی مِن بَعدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُم أنَّهُم أصحابُ الجَحِیم: برای پیامبر و کسانی که ایمان آورده‌اند، سزاوار نیست برای مشرکان، پس از آنکه برایشان آشکار شد که اهل دوزخند، آمرزش بطلبند؛ هرچند خویشاوند آنان باشند» (توبه، ۱۱۳)؛ اما ابراهیم به سرپرستش وعده طلب مغفرتش را می‌دهد، و به آن عمل کرد: «وَاغفِرلأَبی إنَّهُ کانَ مِنَ الضّالّین: پدرم را بیامرز که او از گمراهان بود» (شعرا، ۸۶). قرآن در این باره توضیح می‌دهد: «و ما کانَ استِغفارُ ابراهِیمَ لِأَبِیهِ إلا عَن مَوعِدَۀٍ وَعَدَها إیّاهُ..: آمرزش‌خواستن ابراهیم برای پدرش جز برای وعده‌ای که به او داده بود، نبود. و هنگامی که برایش روشن شد که وی دشمن خداست، از او بیزاری جست» (توبه، ۱۱۴)؛ اما سوره ابراهیم نشان می‌دهد که او در پیری، برای پدرو مادرش آمرزش می‌خواهد، آنگاه که خانه کعبه را ساخت، چنین دعا کرد: «رَبَّنا إنِی أسکَنتُ مِن ذُرّیَتِی بِوادٍ غَیرِ ذِی زَرعٍ عِندَ بَیتِکَ المُحَرَّم…: پروردگارا، من [یکی از] فرزندانم را در درّه‌ای بی‌کشت، نزد خانه محترم تو، سکونت دادم... (۳۷) الحَمدُ لِله الَذِی وَهَبَ لِی عَلَی الکِبَرِ  اسماعِیلَ و اسحاق إنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدّعاء: سپاس خدای را که با وجود سالخوردگی، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید...(۳۹) ربَّنا اغفِر لِی و لِوالِدَیَّ و لِلمُؤمِنِینَ یَومَ یَقومُ الحِساب: پروردگارا، روزی که حساب برپا می‌شود،  من و پدر و مادرم و مؤمنان  را بیامرز» (۴۱). نکته در اینجاست که او در بار نخست لفظ «اب» را به کار می‌برد و در بار دوم لفظ «والد» را. از این آیات برمی‌آید که او در جوانی به سرپرستش وعده داد برایش آمرزش بخواهد و به آن عمل کرد و چون او را بر گمراهی‌اش و دشمنی با خدا پابرجا دید، از او دوری جست و در پیری برای والدینش آمرزش خواست. به این ترتیب معلوم می‌شود آن که ابراهبم به او وعده داد و پدر (ابته) خطابش کرد، پدر به معنی والد نبود؛ کاربرد «اب» فراگیرتر از «والد» است که آیه دیگر هم مؤید آن است: ۲ـ گاه در قرآن کلمه «اب» در مورد عمو نیز به کار رفته ‌است، مانند آنجا که حضرت یعقوب (پسر اسحاق بن ابراهیم) در اواخر عمر از فرزندانش می‌پرسد: پس از من که را خواهید پرستید؟ «قالُوا نَعبُدُ إلهَکَ و  إلهَ آبائِکَ ابراهیمَ و  اسماعِیلَ و إِسْحاقَ إلهاً واحداً: گفتند ما خدای تو و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را می‌پرستیم، خدای یگانه را» (بقره، ۱۲۳). در حالی که حضرت اسماعیل عموی حضرت یعقوب بود نه پدرش!

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی